هنر و زیبایی از دیدگاه فلوطین

خرید بک لینک

افلوطین از فیلسوفان قرن سوم و متولد سال ۲۰۴ میلادی است.

وی از پیروان افکار و اندیشه های فیلسوف نامدار، افلاطون است و ریشه و بنیاد فکر او برخاسته از افکار افلاطون می باشد؛ از این رو، وی را نوافلاطونی و یا پیرو افلاطون می دانند.

لقب و عنوان نو افلاطونی، یکی از عناوینی است که اندیشمندان متأخر اروپایی بر روی تفکرات فلسفی فلوطین نهاده اند و با این عنوان خواسته اند که میان نظام فلسفی افلوطین و افلاطون، تمایز ایجاد کنند.

وی از شاگردان آمونیاس ساکاس است که یازده سال اندیشه های افلاطونی را نزد این استاد آموخت. یکی از شاگردان افلوطین که به جمع آوری آثار و رساله های او پرداخت، فردی به نام فرفوریوس است. وی در هفت سال پایانی عمر افلوطین او را درک کرد و به شاگردی نزد او پرداخت.

فرفوریوس، مباحث و افکار استاد را جمع آوری کرد و آن ها را در ۵۴ رساله تنظیم نمود و سامان داد. او تحت تأثیر فیثاغورث، ۵۴ رساله را به شش دسته تقسیم کرد و هر دسته شامل نه رساله بود که آن ها را نه گانه ها یا انئادها، تاسوعات، تساعیات و یا تسعیات نامیدند.

افلوطین بر اثر گرایش به افکار افلاطونی و آشنایی با تفکرات باطنی و عرفانی زمان خود، نوعی رویکرد عرفانی به فلسفه و مباحث متافیزیکی از خود نشان می دهد و سخنان و افکار فلسفی او و آنچه از احوال وی نقل می کنند، خود تا حدی اثبات کننده این سخن است.

برای مثال، کراماتی چند و کشف و شهودهایی را به او نسبت می دهند که علاوه بر سخنانی که در رساله های او آمده، مؤید این سخن می باشد.

از شرح حالی که فرفوریوس از افلوطین نوشته، می توان دریافت که وی درباره ارواح، شناسایی فوق بشری داشته است و اگر در میان جمعی، یک دزد وجود می داشت، او تشخیص می داد و می توانست آینده افراد و شغل آینده ایشان را پیشگویی کند. در باره افلوطین، سخنانی رمزگونه و اسطوره ای نقل شده که تا حدی از جهت نشانه شناسی می توان گفت که حاکی از نفوذ و تأثیری است که وی بر اندیشه ها و افکار دوران خود داشته است و البته اگر این گفته ها درباره او از صحت خارجی برخوردار نباشد، می تواند حاکی از نقش و اهمیتی باشد که وی در عصر خویش داشته است.

او طرفدار این اندیشه است که برای رسیدن به عالم معقول و صعود به مراتب معقول باید افزون بر آگاهی نظری، به سیر و سلوک و ترک دنیا و علاقه های دنیوی پرداخت. وی تصفیه نفس را شرط رسیدن به عالم عقل و یا تشبه به احد یا واحد می داند. حتی درباره او نقل شده که وی با وجود پیروی از اندیشه های استاد خویش، افلاطون، علاقه ای به علم سیاست و فلسفه سیاسی نداشت و اندیشه های او در راستای عزلت و ترک دنیا بوده است.

تلفیق میان اندیشه های افلاطون و ارسطو

افلوطین یکی از فیلسوفانی است که اندیشه های افلاطون و ارسطو را با هم درآمیخت و تلاش نمود تا اثبات کند که میان اندیشه های آن دو، فقط تعارض جزیی وجود دارد که از این نظر تأثیر فراوانی در تاریخ اندیشه و انتقال افکار افلاطون و ارسطو به آیندگان داشته است.

از سوی دیگر، تا دوره های جدید که به ژرف کاوی و بازشناسی اندیشه های افلاطون و ارسطو پرداخته شده است، تصور می شد که کتاب معروف اثولوجیا اثر ارسطو است و بسیاری از فیلسوفان شرقی، افکار او را همان اندیشه های ارسطویی می دانستند؛ اما تقریب میان اندیشه های افلاطون و ارسطو توسط افلوطین، باعث شد تا بسیاری از فیلسوفان پس از او به اشتباه و خطا روند و در شناخت اندیشه های فیلسوفان یونانی به خصوص ارسطو به نادرستی داوری کنند.

همچنین صدرالمتألهین با تصور اینکه کتاب اثولوجیا تألیف ارسطو است، بدین باور بود که ارسطو به خلود نفس اعتقاد داشته؛ در حالی که این فکر متعلق به افلوطین است و او بر خلاف ارسطو، به خلود و جاودانگی معتقد بود.

افلوطین کوشید تا میان اندیشه های افلاطون و ارسطو وحدت ایجاد کند و او به همراه استاد خویش، آمونیاس ساکاس که شاید این اندیشه را از او گرفته باشد، بر این باور بودند که اندیشه های افلاطون و ارسطو موافق یکدیگر است و اختلاف آن دو را علی رغم انتقادات ارسطو به افلاطون، جزیی و آن ها را دارای نظام متافیزیکی واحد می دانستند.

به همین دلیل، افرادی همچون فارابی هم تحت تأثیر کتاب اثولوجیای افلوطین، کتابی در جمع آرای افلاطون و ارسطو با عنوان «الجمع بین رای الحکیمین» نوشت و میان اندیشه های افلاطون و ارسطو جمع نمود. از این رو، پاره ای از مورخان معتقدند که افلوطین با ایجاد یک نظام فلسفی التقاطی به گردآوری اندیشه ها و نظریات متفاوت و گوناگون پرداخته است و آن را نوعی تلفیق تاریخی قلمداد می کنند.

از نظر فلوطین بزرگترین خطری که روح را تهدید می نماید این است که خود را در خواست های جسم و یا بدن غرق کند و لذا ارتباطش را با روح کل و ذهن و از طریق آن با خداوند فراموش نماید.

با این وجود وی بر این باور است که وجود شر در جهان لازم است. چرا که در زعم وی خوبی در این جهان مادی اجتناب از شر تلقی می گردد وی در این راستا اظهار می دارد: "بدن به ما فرصتی برای انجام شر اعطا می نماید. از این رو لازم است که با فضایل خو بگیریم و به گونه ای تربیت شویم که وابستگی به بدن را قطع نماییم".

۱) باید اذعان داشت برخی منتقدان این ایراد را بر رهیافت های فلوطین وارد دانسته اند که وی بر جدایی روح از بدن و عدم اعتنا بر تمایلات جسمی تأکید افراطی داشته است.

۲) منتقدان همچنین بر این اعتقادند که مباحث و نقطه نظرات فلوطین دارای وحدت کلمه، هماهنگی و انسجام درونی نمی باشد. به عنوان نمونه فلوطین در برخی موارد به اختیار کامل انسان اعتقاد دارد و حتی از دیدگاه رواقیون که انسان را موجودی مجبور و فاقد اختیار قلمداد می نمایند، به شدت انتقاد می نماید.

امّا با این وجود وی در خلال مباحثی که به شرور بودن ذات انسان و ماده می پردازد، نوعی دیدگاه جبرگرایانه را اتخاذ می نماید.

۳) انتقاد و ایراد مهم دیگری که بر اندیشه های فلوطین وارد است آن است که وی حتی در ضمن نقطه نظرات خویش مدعی می گردد که شر برای خیر و خوبی لازم است و در حقیقت افراد شریر نقشی دارند که باید ایفا کنند تا ارزش خوبی و خیر معلوم و آشکار گردد. در اینجا این پرسش مطرح می گردد که اگر شر انسان های شرور و بدذات برای شناسایی خیر لازم است، چگونه می توان آن را شر دانست؟ در واقع این رویکرد وی دارای تناقض آشکار بوده و ضمن اینکه مخدوش می باشد، دارای تالی فاسد و باطل نیز خواهد بود.

۴) همچنین در مورد اندیشه های وی این سئوال مطرح است که همان گونه که فلوطین اعتقاد دارد که جهان هستی نتیجه خیر خداوند می باشد، پس چگونه انسان و دنیا می تواند منبع شرارت و پلیدی قرار بگیرد؟ منتقدان معتقدند که فلوطین برای سئوال های بی شمار دیگری از این دست، پاسخی قانع کننده و موجه ارائه نداده است و استدلال وی در این زمینه ناکافی می باشد.

۵) همچنین انتقاد دیگری که بر مباحث وی وارد نموده اند آن است که اگر به زنجیره استدلال وی برای رسیدن به شناخت شهودی تأمل نماییم، درمی یابیم که پایه آن در شناخت استدلالی می باشد که مبتنی بر این جهان و بنابراین مادی است. یعنی برای درک و کشف واقعیت شهودی می بایست به مفاهیمی تمسک بجوییم که خود فلوطین آن را مردود شمرده است.

۶) فلوطین همچنین بر عنصر ریاضت جسمی بیش از حد تأکید داشته است. عدم توجه به نیازهای جسمانی در واقع اعتدال و تعادل میان روح و جسم را دچار مخاطره کرده و به نوعی انسان را از زندگی طبیعی و اجتماعی باز می دارد.

۷) تفکیک قاطعی که فلوطین میان جسم و روح قائل می شود، باعث گردیده است برخی از منتقدین معاصر این پرسش را مطرح نمایند که اگر آن گونه که فلوطین اذعان دارد؛ فاصله میان روح و جسم زیاد است به طوری که می بایست از خوشی های جسم کاملاً اجتناب نمود و نسبت به آن بی تفاوت گردید، پس چرا نگذاریم بدن آن گونه که مایل است رفتار کند و چرا رفتار بدن این قدر بر روی روح تأثیر گذار می باشد؟!

- فلوطين آخرين فيلسوف از فلاسفه بزرگ دوران قديم و بنيانگذار مكتب نوافلاطوني است. او در سال 205 ق.م به دنيا آمد. فلسفه را در اسكندريه آموخت و در روم مستقر شد.

- فلسفه فلوطين آميزهاي است از فلسفه يونان و حكمت خسرواني ايران و انديشههاي هندو.

- وي دريافتهاي متافيزيكي افلاطون را با عرفان درآميخت.

- جهان به مثابهي پلي است ميان دوقطب نور و ظلمت.

- تاريكي هستي ندارد و صرفاً نبود روشني است. در جهان هيچ نيست مگر وجود احد خدا(ToHen)

- روح از نور وجود احد، روشني مييابد و ماده تاريكي است و واقعيت ندارد.

- روح از اصل خود جدا افتاده و باید به مبدا اصلی رجعت کند و این امکانپذیر نیست مگر تزکیه و این فلسفهی وحدت وجودی (Pantheism) است.

- فلسفه فلوطین با سهگانهها یا "تثلیث مقدس" که از حیث مرتبه با هم برابر نیستند، آغاز میشود:

· اقنوم اول: احد یا شهادت (ToHen)، حقیقت واحد که خیر و زیبایی است.

· اقنوم دوم: عقل (Nous)، تصویر احد است. نوری است که ذات احد در پرتو آن خویشتن را میبیند.

· اقنوم سوم: نفس، پایینتر از همه و بوجود آورندهی جهان محسوس که دارای دو جنبه است: 1) حنبهی درونی که سیر صعودی و رو به سوی اقنوم دوم (عقل) دارد. 2) جنبهی بیرونی که سیر نزولی دارد و رو به سوی دنیای محسوس است.

زیبایی و هنر از نظر فلوطین

· سرچشمه زیبایی در مرتبهی احد است.لذا در مواجهه با ریبایی به وجد میآییم.

· هنرمند در پی آن است تا سایهای از مبدا نخستین (واحد) را در عالم محسوس متبلور کند و تنها به تقلید از طبیعت نمیپردازد.

· هنر میانجی و اتصالدهندهی عالم محسوس و عالم سرمدی است.

· هنر دارای گوهری "عرفانی-مذهبی" و آثار هنری نمایش ریبایی حکمت الهی است.

· زیبایی در اجسام را اولین بار نفس است که درک میکند.

· در مورد نگارگری معتقد است که هنرمند باید از هر نوع رنگ ابهامبرانگیز مات و سایهروشن پرهیز کند و از نور و روشنایی در ترسیم بهره گیرد (رنگهای طلایی و نقرهای). چرا که خاستگاه امور عالم هستی همانا نور است.

منابع

یوستین گاردن دنیای سوفی

یادآوری...

ما را در سایت یادآوری دنبال می‌کنید

برچسب: هنر و زیبایی,هنر و زیبایی شناسی شوپنهاور,هنر و زیبایی از منظر فیلسوفان,هنر و زیبایی شناسی,هنر و زیبایی در,هنر و زیبایی از دیدگاه,هنر و زیبایی در قرون وسطی,هنر و زیبایی از نظر افلاطون,هنر و زیبایی از دیدگاه سهروردی,هنر و زيبايي, نویسنده: بازدید: 312 تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 7:55

صفحه بندی